تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم!
همین چند روز پیش سالروز وداع با مردی صادق و راستین بود که این صداقت در شعرهایش موج می زند و کلمات چنان صحیح در کنار یکدیگر قرار گرفته اند که آدمی را سرخوش می کند.
چنان که استاد شهریار در این باره می گوید:
" من وقتی شعر خوبی می خوانم بنظرم می آید که کلمات به شکل مرغان زیبا و تیزبالی پر باز کرده،معانی و مفاهیم را در آغوش می گیرند.از تماشای این تابلو که هرچه شعر بلندتر باشد،روشنتر و وسیع تر است،حالتی که گویند در حین سرودن شعر داشته،در من که خواننده ی آن اثر هستم بیدار می شود،هرچه این حالت عمیق تر و پاک تر و زلال تر باشد،مقام شعر در نظر من بالاتر می رود.این کیفیت را در آثار فریدون کاملا درک می کنم. "*
سرانجام در ششم آبان ۱۳۷۹ فریدون به علت بیماری سرطان خون پرکشید و جهان بار دیگر عزاپوش شد و آسمان گریست و این هدیه را در خود جای داد....
یادش گرامی . . . .
ما اما هنوز آرزوی آزادی در سر داریم....
" مگو:این آرزو خام است!
مگو:روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
وگر این آسمان در هم نمی ریزد
بیا تا ما:فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.
به شادی:گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم! "
درون معبد هستی(فریدون مشیری)
*کتاب هزار سال شعر پارسی
یغما گلرویی گل سرسبد ترانه سرایان خراب آباد است..!!یک سارق مدرن!! او هم چنان در حال دستبرد زدن به دریای واژه های استاد است..!!
امنیه خانه امّا می کوشد او را بزرگ نشان دهد..!!
امان از کوتوله های تاریخی...!!!

