کجایی ؟ بی رنگ شده ای ؟ نیستی ؟ کاردستی بی تو دیگر خوشرنگ نیست...کاردستی اصلا انگار دیگر نیست..!!!
تو اما از رها شدن گفتی ، مثل من ، نه! که بهتر از من و پیشتر از من ، ما را به آن همه ترانه می بردی ! آن هم چه ترانه هایی!
نگو که رقص عریان ما در روز آزادی یادت رفته!! تو خشک نبودی ، دشت و شوره زار هم نبودی ! تو "هامون" هستی به شکوه دریا ، آبیِ آبی ، زلالِ زلال...
تو سبز بودی ، از ما نبودی ، از خودت بودی، خودِ خودت ، ما اما حافظه ی خانگی را دوست نداشتیم و قد کشیدن را نمی پسندیدیم!!
نگذار به یاد "آوارِ" شهیار بیافتم. این بار تو هم با من باش !! از من باش!!
امروز خورشید فرهاد نازنین غروب کرد ، به روز ۹ شهریور...
هم چنین اخوان ثالث، تنها همدم من در شب های سرد و یخ زده ، شب تاریک شالیزار ، شب تنهایی من ، به سفر جاودانگی همیشه ی شعر و ادب رفت.(به روز ۳ شهریور)
. . . یادشان گرامی . . .
امروز بی جهت به یاد تجمع ۶ ژوئن افتادم....
به چهره ی زشتِ زشت این زن نگاه کنید.....یاد کارتون شرک بخیر...

از اینگونه هیولاها تا دلتان بخواهد در باغ وحش های جمهوری اسلامی پیدا می شود....!!
اما رهبرشان خبر از اهلی بودن این جانوران داده بود...!!!؟؟
مگر چیزی باقی گذاشتید که از آن بترسید؟!؟
بعد از آن انقلاب شوم و شیطانی،جنگ بهانه ی خوبی بود تا جوانان را نابود کنید.البته آنهایی هم که شهید نشدند را در انزوا و در کنج خانه به تدریج به نابودی کشیدید.این همه شیمیایی و جانباز.خوش به حال ما با این همه افتخار!!
اما آنها که زمان جنگ کوچک بودند و حالا بزرگ شدند،به شیوه ی جدیدی باز به نابودی کشیدید.یا معتادشدند،یا اعدام یا به زندان های سیاه حکومت فرستاده شدند..
و اما عشق...!!!
و خانه های عاشقانه!!!

قلب های سرخ،گل رز،قطرات ریز و درشت اشک و خون،پرستو و شمع و ... از اسباب لازم این گونه وبلاگ هاست.اغلب یا در عشق شکست خوردن یا در فراغ یار به سر مس برند.این حرفه سن شروع خاصی ندارد،به تازگی از ۱۱ سالگی هم به این کار روی می آورند.!!
تصاویری از دختر گریان تنها در یک روز پاییزی کنار شمعی خاموش و پسر دل شکسته ی خسته تا دلتان بخواهد در این نوع وبلاگ ها به چشم می خورد.معمولا تا بگویید سیاست،می گویند اهلش نیستیم وآنرا دروغ می پندارند.تنهایی را دوست دارند.با ترانه های نازیبای چاووشی ها! دل دل می کنند.گاهی هم از شاملو و سهراب و فروغ و اخوان ثالث می نویسند تا بگویند آنان را هم می شناسند..!!
اما شاملو ،هرگز شب سرد اخوان ثالث را گلستانه ی سهراب نپنداشت..!!
و من هنوز فروغ را باور می کنم
و اعتقاد دارم "این خانه سیاه است".

