تبليغاتX
اتاق من

اندکی صبر،سحر....!؟!
جمعه 30 تیر1385 ساعت 9:46 بعد از ظهر

امروز هوا بد بد است...بد از نوع شب...بد از جنس شب...بد به رنگ سایه...سایه به رنگ سیاه....سپید می باید بود...

شعری از "سهراب سپهری" برای همه ی سپیداندیشان  .

سپید و سیاه

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پايي خسته
تيرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سايه ای از سر ديوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاريکی و اين ويرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نيست رنگی که بگويد با من
اندکی صبر سحر نزديک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
وای اين شب چقدر تاريک است
خنده ای کو که به دل انگيزم
قطره ای کو که به دريا ريزم
صخره ای کو که بدان آويزم
مثل اينست که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليک غمی غمناک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
وای اين شب چقدر تاريك است
اندکی صبر سحر نزديک است

*باز هم مثل همیشه وطن فروشی از صنف خوانندگان به سراغ آنچه که نباید بیاید،می آید....سرقتی دیگر در تاریخ شعر و ترانه..!! و این بار "محمد اصفهانی"...!!!

می گویند صدایش خوب است..!!!

مگویم خوش به حال شما !!!

نوشته شده توسط آرتون | موضوع: | لینک ثابت |
پرواز را به خاطر بسپار.... .
شنبه 17 تیر1385 ساعت 3:42 بعد از ظهر
{تو اگر برخيزي ، من اگر برخيزم ، همه برميخيزند!
چه كسي ميخواهد من و تو ما نشويم ؟
خانه اش ويران باد!}

و اینک آزادیست که مرا می خواند ، داغ تر از همیشه ، سبزتر از هر آواز.

۸ سال پیش،به وقت ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ، یاران دبستانی من،بلند شدند و قد کشیدند ، قد کشیدن برای آزادی ، آزادی برای من و تو.....من و تو برای آنها چه کردیم!!؟؟ حضور در چند تظاهرات به بهانه های مختلف..!! فقط همین و دیگر هیچ..!!

                                  یار دبستانی من ، با من و همراه منی

                                 چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

دانشجویان دل در دست ، جوانی که هیچ ، همه چیز خود را دادند تا به بلندای افتخار برسند... .

 "اگر کسانی همچون منوچهر محمدی ، اکبر محمدی ، شهید عزت ابراهیم نژد ، بهروز جاوید تهرانی ، عباس دلدار ، مهرداد لهراسبی و ... همانند مردم عادی به زندگی طبیعی مشغول بودند و ازدواج کرده و تشکیل خانواده میدادند ، امروز میبایست همچون همقطاران خود ورود اولادشان را به مدرسه جشن میگرفتند . و اگرمیشد که به تحصیلشان ادامه بدهند ، امروز ما فارغ التحصیلی آنها را شاهد بودیم . اما اینچنین نشد . ... 

آنها بهترین روزهای زندگیشان را در زندان گذراندند . روزگار جوانی ... نظام بهترین روزهای عمر آنها را به آنها بده کار است." (۱)

باری ، "عزت ابراهیم نژاد" دیگر در جمع ما نیست..!! قاتل کیست ؟!؟ از کجا بود؟!؟ و به کجا رفت؟!؟ با جوانی "احمد باطبی" چه کردند؟!؟ بر سر برادران "محمدی" چه آمد؟!؟ حال و هوای دیگر یاران در قفس چگونه است؟!؟ سوال پشت سوال.!؟!

این ها مهم نیست...اینکه در "فلسطین" چه می گذرد مهم است.....مهم حذب الله "لبنان" است..."فقر و اعتیاد" اهمیتی ندارد....چراکه نیروهای "مبارزه با مفاسد! اجتماعی" مهم تر هستند....از همه مهم تر امنیت "حاکمان" است...

امّا....فردا را عشق است....روز با تو بودن...با تو خواندن....با تو ماندن.... .

                                            من اگر برخیزم....

با من اكنون چه نشستن‏ها، خاموشي‏ها
با تو اكنون چه فراموشي‏هاست.
چه كسي مي‏خواهد من و تو ما نشويم.
خانه‏اش ويران باد!
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يك پارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم.
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم.
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد.
حرف را بايد زد!
درد را بايد گفت! (۲)

* (۱) : روایتی از  www.ahmadbatebi18tir.blogfa.com

*(۲) : از زنده یاد "حمید مصدق" (با حذف چند بیت آخر!!)
نوشته شده توسط آرتون | موضوع: | لینک ثابت |
به استقبال 18 تیر برویم...
سه شنبه 13 تیر1385 ساعت 9:21 قبل از ظهر

   می گویند از عشق بگو..!!

                         می گویم باز این ترانه ها را عشق است..!!

 

ترانه سرا : اردلان سرافراز

آهنگ و تنظیم : فرید زولاند

صدا:  ا بی

خواب

من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته
من هنوزم خواب ميبينم
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه

*      *      *
هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره
دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره
هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه
کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه
گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
گل مثل قلب آدمه
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه

*این ترانه حکایت این روزهای من است...!! .
 

نوشته شده توسط آرتون | موضوع: | لینک ثابت |